بالاخره روز موعود رسید و رفتیم محضر . اونجا نماینده محمد هم اومده بود و با یه وکالتنامه منتظرمون نشسته بود و خیلی زود همه چیز تموم شد و خطبه طلاق جاری شده . تمام مهریه جمیله هم که ده میلیون پول میشد طی یه چک بهش داد و تمام .
اومدیم خونه از اون روز دیگه کار جمیله شده بود غصه خوردن و گریه کردن و می گفت چجوری برگردم شهرستان با چه روئی برم اونجا ؟ بگم چی شده رفتم امریکا نتونستم بمونم و طلاق گرفتم آخه همه بهم می خنده اونم یه شهر کوچیک .بهش گفتیم یه مدت پیش ما بمون و یواش یواش بالاخره به همه میگیم چی شده بزار آبا از اسیاب بیفته ایشاا. همه چیز ردبف میشه .خلاصه اینکه جمیله خونه ما موندگار شد و قرار شد یه مدتی با ما زندگی کنه و کسی هم متوجه نشه اون ایرانه
توی اداره و توی پست جدیدم که مدیریت حسابرسی بود مشغول بودم و کارام پیش می رفت . فاطمه هم شده بود جزئی از زندگیم و تقریبا هر روز میدیدمش و هر روز با هم بودیم و روزگار به همین صورت می گذشت یه روز نامه ای از مرکز رسید که نشون میداد کارخونه ما باید انتقال پیدا کنه به بیرون از شهر زمین و همه امکاناتش آماده بود فقط باید منتظر میموندیم بودجه ساخت برامون برسه .البته فقط کارخونه میرفت و ما توی دفتر مرکزی می موندیم .روزگای به همین منوال می گذشت تا یه روزی موقع رسیدگی به اسناد مدرکی توجه من رو به خودش جلب کرد .یه اختلاس تقریبا سنگین با حال و هوای اون موقع . چند وقتی مدارک رو کنترل کردم و بدنبال شواهد و مدارک بیشتری بودم تقریبا یکماه از این موضوع گذشته بود که گزارشی تکمیل کردم در این ارتباط یادمه اون موقع یه اختلاس سیصد میلیون کشف کردم و گزارش کامل با مدارک رو پیوست کردم و فرستادم اتاق مدیر عامل . خیلی خوشحال بودم منتظر بودم یه پاداش و یه تشویث حسابی برام در نظر گرفته بشه
فردا عصر ابراهیم دفتر دار آقای توکلی بهم زنگ زد و گفت که ایشون میخواد منو ببینه . منم از خوشحالی بلند شدم و رفتم طبقه بالا تا ببینمش . در زدم . رفتم توی اتاق . چهره توکلی اون چیزی نبود که من فکر می کردم توی اتاق داشت قدم میزد و تسبیح میزد . نگاهی زیر چشمی بهم کرد و گفت بشین . منم نشستم نزدیک ده دقیقه قدم زد و آخرش اومد نشست روی صندلیش . در کشو رو باز کرد و پاکتی که من فرستاده بودم کوبید روی میز
__ اینا چیه ؟ بهم بگو اینا چیه ؟؟؟
__ مگه نخوندین قربان یه پرونده اختلاسه مربوط به آقای جنگی مسئول ترخیص کالامون
__ خوندم چند بار هم خوندم فکر کردی من از این چیزا خبر ندارم ؟؟؟ تو مگه زن و بچه نداری ؟؟ دنبال چی هستی توی این شرکت ؟؟ دنبال پست و مقام ؟؟ مگه نداری ؟؟
__آقا این چه حرفیه ؟ خب من وظیفه م رو دارم انجام میدم مگه (حرفم رو قطع کرد)
__نه این وظیفه تو نیست تو به فکر زندگیت باش دنبال این کارا نباش بشین سیتم ها رو بررسی کن ببین مشکل سیستم کجاست نه اینکه دنبال اختلاس باشی به قول خودت از این مدارک برای خودت هم کپی کردی ؟؟؟
__ نه قربان همش همینه البته توی اسناد مالی هست
__ ببین پس جون خودت میدونی من دوستت دارم برو پائین به کارات برس دنبال این چیزا نباش بشین پشت میزت کار خودت رو بکن
با ناراحتی از اتاقش اومدم بیرون چی فکر می کردم چی شد ؟ یعنی واقعا یه نفر اینقدر راحت پول برداشت میکنه و اینا عین خیالشون نیست ؟ حتما خودشون هم باهاش دست دارن وگرنه محاله اینطوری با من برخورد کنن . من دیدم آقای جنگی چقدر زندگیش عوض شده از یه پیکان قراضه رسیده به یه پرشیا حتما کاسه ای زیر نیم کاسه هست باید تا تهش برم .
خودت ,بشین ,اینا ,آقای ,اتاق ,اختلاس ,نباش بشین ,آقای جنگی منبع
درباره این سایت