دو سه ماه آخر سال برام سرنوشت ساز شده بود . یه روز که اومده بودم اداره بهم گفتم که از سازمان یه پروژه ساختمانی دارن میدن موقعیتش خیلی خوبه سمت غرب تهران و پروژه موقعیت عالی نداره و با یه پیش قسط 5 میلیونی میتونی ثبت نام کنید . خیلی دلم میخواست ثبت نام کنم یه موقعیت عالی بود ولی متاسفانه پول نداشتم و از طرفی تاریخ یک دوتا از اقساط اون پول نزولی هم که گرفته بودم عقب افتاده بود و یارو داشت تهدیدم می کرد . یکی ار همکارم که اسمش محمود بود گفت : همایون نمیخوای ثبت نام کنی موقعیت خوبیه ها گفتم : نه پول ندارم برو بچه مارو سیاه نکن تو پول نداری .منم که نخواستم وجهه خودم رو خراب کنم آره محمود جان یه سرمایه گذاری کردم جائی دست و بالم خالی شده .محمود بهم گفت من میتونم از برادر زنم برات پول بگیرم ولی خیلی حساب کتابش دقیقه میتونی سر تاریخ بهش برگردونی ؟ بهش گفتم با چه شرایطی ؟ 3.5 درصد میگیره .جدی این که عالیه خب یه 5 تومن برام بگیر یکساله بهش برگردونم چرا یکساله ؟زودتر نمیتونی اونطوری سودش زیاد میشه عیبی نداره تو بگو یه ساله شاید زودتر بهش برگردوندم
خلاصه دوباره افتادم توی مسیر نزول ولی به خودم دلداری میدادم عیبی نداره برای خونه هستش دیگه مشکلی نداره .
پول رو گرفتم و ثبت نام کردم قرار شد یکساله بهمون تحویل بدن .
شب وقتی رفتم خونه به خانومم گفتم که یه پروژع ثبت نام کردم و شرایطش رو گفتم و بهش گفتم باید کمی حساب کتابامون رو ردیف کنیم تا بتونیم اقساط بعدی پروژه رو به موقع پرداخت کنیم . اونم تائید کرد و گفت باشه باید کمتر خرج کنیم
فردای اون روز از اون شخصی که پول اولی رو نزول کرده بودم بهم زنگ زد که اگر تا سر برج اقساط معوق رو که تا اون موقع میشه سه تا بهشون ندم سند خونه به مشکل میخوره آخه اگه یادتون باشه سند خونه من بایت ضمانت دستشون بود و وکالت بهشون داده بودم
افکارم بهم ریخته بود رفتم پیش مجید و گفتم میشه یه وامی برام جور کنی رئیس که منو تحویل نمیگیره.
بهم گفت باشه باهاش صحبت میکنم . اون روز حالم خیلی گرفته بود و نمیدونستم چیکار کنم . ضرغام که اوضاع و احوال منو دید گفت چی شده ؟ چرا بهم ریخته ای ؟ منم نمیخواستم زیاد باهاش صحبت کنم گفتم هیچی چیز مهمی نیست . گفت : میدونم چی شده البته ببخشید داشتی با تلفن صحبت می کردی من شنیدم .چقدر پول میخوای؟ منم جریان رو بهش گفتم که گیر نزول خور افتادم میخوام 7 تومن بهش بدم خیالم از دستش راحت بشه بهم گفت بیا بریم طلا قسط بخریم من یه جا آشنا دارم تا سه میلیون میتونم برات قسط بخرم
چرا این فکر به یاد خودم نیفتاده بود من که خودم چند تا رفیق دارم طلا . ولی برای اینکه به همه رو نندازم به ضرغام گفتم هماهنگ کن فردا بریم پیشش یه سه تومن طلا بخریم قسط بعدش نقد بیم . همون شب هم رفتم پیش یکی از رفیقای خودم و 4 تون طلا م قسطی . اصلا روم نمیشد بهش بگم واسه همین بهش دروغگفتم که واسه عروسی یکی از دوستام میخوام وضعش خوب نیست میخوام بهش کمک کنم . رفیقم هم با کمترین سود بهم داد و گفت : تو به گردن ما حق داری حسابت پیش ما پاکه پاکه امیدوارم همه قدمات خیر باشه .خیلی از خودم بدم اومد کجا داشتم می ذفتم چرا اینطوری شده بودم ؟
خلاصه یکی دو روزه پول اون طرف رو جور کردم و خیالم از بابت سند خونه راحت شد ولی در عوض به دو نفر دیگه بدهکار بودم بابت طلای قسطی . دیگه انگار آروم شده بودم از نزول دیگه نمیترسیدم و برام اسون بود گرفتنش . من که هیچوقت دنبال قسطی نبودم و از بدهکاری بدم میومد الانه یه بدهکارم با نزدیک به 12 میلیون نزول ولی به امید اینکه خیلی زود از این ها خلاص میشم داشتم ادامه زندگی میدادم
اون روز فاطمه بهم گفت که هفته آینده جلسه دادگاه داره واسه طلاق دیگه خیالش راحت میشه از این بابت و میتونه یه زندگی آروم واسه خودش بسازه البته به قول خودش دیگه نمیخواست ازدواج کنه و تا آخر عمرش میخواست من به همین صورت کنارش باشم
همون شب وقتی رفتم خونه همسرم با خوشجالی بهم گفت جمیله از آمریکا زنگ زده و میخواد برای تعطیلات عید با شوهرش بیاد ایران
گفتم ,خیلی ,خونه ,نزول ,میشه ,باشه ,باهاش صحبت ,رفتم خونه ,وقتی رفتم ,عیبی نداره ,موقعیت عالی منبع
درباره این سایت